
نظرات شما عزیزان:
یه دوست قدیمی...آرتی زاقارتی 
ساعت22:39---30 دی 1394
بابا فروتن.. بابا خاکی...کار وزندگی... کنکور... بدبختی...امشب یه جورایی رفتم تو خاطرات گذشته...بعدشم گفتم بیام ببینم تو بوک مارکام چه خبره..وبلاگ شمام اولین بوک مارکم بود(ببین چه ارج و قربی داری) بعد این متنو خوندم که گفتی چند سالته..بیشتر رفتم تو گذشته..منم پنج سال پیش وبلاگ داشتم ولی مامانم انقدر گیر داد که حذفش کردم.. پاسخ:هههههه...من دارم میمیرم از فروتنی...اونقد فروتنم..اونقد خاکیم که نگو...روزی سه ساعت توی خاکا غلت میزنم...هههههه...بابا افتخار میدی به ما دخترخوب...مانوکرتیم آبجی...حیف شد...خوب..مادره دیگه...جز خوبی چیزی نمیخاد واست مطمئن باش...منم اگه خانوادم بفهمن وبلاگ دارم...وبلاگ که سهله خودمو هم حذف میکنن...یواشکی وبلاگ زدم...از آشناهام فقط چندتااز دوستای خیلی صمیمیم میدونن وبلاگ دارم...خوب...آرتمیس خانم...یه سوال..وبلاگتون درمورد چی بود؟؟؟....دوس دارم بدونم...یعنی راستش از فضولی دلم داره ضعف میره
یه دوست قدیمی...آرتی زاقارتی 
ساعت22:16---30 دی 1394
پس سریع نشناختی....خوب معلومه من آرتمیسمممممم..آخه فک و فامیل هیچوقت اسم کاملمو نمیگن..همیشه آرتیم با یه پسوند..تازه بابامم بهم میگه پت...آخه مامانم اسممونو گذاشته پت و مت..بابام مته!
سبک نوشتنت خیلی شبیه جمال زادست..اونجا هاییم که جدی مینویسی شبیه جلال آل احمد میشی..ولی کلا..همیشه گفتم و میگم..هانی تو دنیا تکه و شبیه هیچکی نیست..هیچکیم شبیه هانی نمیشه. پاسخ:آره والله...کلی فکر کردم...عین فوتبالیستا رفتم توی خاطراتم...بعدش یه جرقه زد توی مخم...بعدش اول اسمت آرتی بود....فهمیدم آرتمیس هستی...ولی اولش فک کردم....افعی ....هستی...ولی جناب خزنده دو سه کلمه ای کامنت میده....فهمیدم خودتی....خوب...چه خبر؟؟؟...کجایی؟...نیستی....تو رو نمیدونم ولی من همیشه به فکرت بودم...خداوکیلی یه کوچولو هم نگران بودم....خوب...نه آرتمیس جان..من تک نیستم....فقط بلد شدم همونطور که حرف میزنم یا فکر میکنم بنویسم....نوشتن همون فکر کردنه.....خیلی راحته....بازم...خوشحال شدم بهمون سرزدی....ممنون پاسخ:توی خونه به من میگن(اجنبی)...به مانی میگن(غول بیابونی) به پدیا میگیم(گربه)...
یه دوست قدیمی...آرتی زاقارتی 
ساعت21:45---30 دی 1394
راستی سلام..من پس از مدت هاااااا اومدم یه سری به اینترنت بزنم اول اومدم وبلاگ شما ای جمال آل احمد کوچک پاسخ:سلام سلام سلام....خوب کردی اومدی دوست قدیمی...خوشحالمون کردی ناموسن....ههههههه...اسم اینو که میگی شنیدم....عموجانم زیاد ازش اطلاعات داره..آدم خوبی بوده...ببینم...برحسب اتفاق...شما...آرتمیس جان نیستی؟؟...فقط سوال کردم....
یه دوست قدیمی...آرتی زاقارتی 
ساعت21:42---30 دی 1394
من نمیدونم چرا مردم انقدر سن براشون مهمه..اینکه مغز معمولی اونا درک نمیکنه که یه دوازده ساله میتونه انقدر تو نوشتن خلاق باشه دلیل نمیشه این حرفا رو بزنن...
میدونم چه احساسی داری.. بیخیالشون پاسخ:نه دوست قدیمی...اینا مشکلشون یه چیز دیگس...یعنی یه چیزای دیگس...وگرنه من اوائل جز خوبی براشون هیچی نداشتم....احساسش شبیه یه حرص خوردنه...مثل اینه که به یه نفر بگی این نفته نخور...بگه..میدونم میدونم..ولی هی نفت بخوره....معلومه ادم زورش میاد....
|